معصومه باقری

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست...

معصومه باقری

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست...

معصومه باقری

به کسی ندارم الفت ؛ ز جهانیان مگر تو

که اگر توام برانی ؛ سر بی کسی سلامت....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۴:۱۷ - قالب رضا
    هی...
نویسندگان

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادبیات» ثبت شده است

طبق روال معمول

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۱۹ ق.ظ


نمی خواهم اعتراف کنم تا حدودی آدمها را می شناسم!

چون از شناخت آدمها می ترسم!

از اینکه دوستانم ، دشمنانم شوند ، می ترسم !

به خودم می گویم ؛ 

اصلا برایت مهم نباشد فلانی سالی یک بار 

هم به تو پیامی داده یا نه ، 

برایت اهمیت نداشته باشد کسی زنگ می زند یا نه؟

می دانی؟ این روزها باید همیشه تو صبور باشی ،

تو یادآوری کنی ، تو درک کنی ؛ تو کوتاه بیایی ،

تو دعوت کنی و مناسبتهای مهم را جشن بگیری 

تو باید سکوت کنی و اعتراض نکنی و ناراحت نشوی

تا فقط از مخاطب کلیشه ای بودن تلفن همراهشان حذف نشوی!

آدمها همین هستند ؛ 

فقط تو هستی که بیکاری ، برنامه نداری ،

مشغله کاری نداری ، سرت خلوت است ، غرور نداری!

بقیه همه گرفتار هستند ، وقت ندارند ، بیکار نیستند!

از آدمها خرده نگیر ، 

حتی دعوا کردند جدی نگیر!

هر حرفی زدند ، دلگیر مشو!

اینها همان آدمهایی هستند که امروز در دنیایت هستند 

و فردا شاید نباشند ، 

اصلا لزومی هم ندارد غرورت را له کنی

 تا یک رابطه را حفظ کنی!

بگذار مرزها ، حریم ها ، روابط ها 

همینجور عادی باقی بمانند ،

اصلا بگذار تنها ارتباطت بین آدمها 

سلام و علیکی باشد و خداحافظ!

معصومه باقری



  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۱۹
  • معصومه باقری

نجوایی برای خودم

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۰۴ ق.ظ


مثل سفره ای که تازه روی آن جوجه کباب و نان سنگک

و لیموترش تازه خورده اند؛ 

می خواهم خودم را بردارم و از بالای سقف خیالم بتکانم.

تمام حرفهای هیچ و پوچ را بیرون بریزم.

تمام رویاهای پوشالی را پرت کنم برود.

تمام اندوه ها و نگرانی های بی موردم را پاک کنم

تمام خاطره های تلخ را بتکانم....

دستهایم را با فشار انگشتانم گره بزنم

فنجان قهوه ای توی کافه ی دنج و دلنشینی مقابل خودم بگذارم.

شانه های خسته ام را با سر انگشتان خودم بفشارم

 تا تنهایی ها را حس نکنند.

منتظر شنیدن صدای زنگ تلفن همراهم نباشم

 تا ببینم چه کسی دلش برایم تنگ شده!

تمام حوصله ام را برای خندیدن گل چشمهایم کنار بگذارم.

دستهایم را خودم  (ها) کنم تا یخ نزنند.

بنشینم رو به روی آینه و به خودم بگویم :

 فدای سرت که بعضی چیزها حل نمی شود!

فضای جمجمه ام را آهنگ دالام دیمبو پُر کند.

 سرم را مست کنم و بگذارم بگذرد....

معصومه باقری


  • معصومه باقری

حرفهای تلخ

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۵۷ ق.ظ


دوست دارم ذره ای در قلب تو باشم نه یه تصویر بزرگ قاب عکس

 در کنج اتاقت که هر از گاهی شاید اتفاقی نگاهت به اون گره بخوره.

گلویم پر از بغض هایی ست که هر لحظه با اونها جِر می خوره.

نه میتونم داد بزنم ؛ جیغ بزنم یا گریه کنم.

اصلا انگار قفل شدم روی سکوت.

خفگی حنجره ام باعث شده نتونم حرف بزنم ؛ سبک بشم.

و آدم وقتی با کسی از دردهاش حرف نزنه ؛

سنگ میشه ؛ سخت میشه ؛ بی تفاوت میشه

این سکوت و به زور به حنجره ام چپوندم

تا به هیچکسی دلبستگی پیدا نکنه و دلم سر پای خودش وایسه.

به شکل محسوسی احساس حماقت می کنم

برای سکوت هایی که در مقابل بعضی آدمها کردم.

من پُرم از این حرفهای تلخ....

وقتی کسی حرفهایم را نشنود باید در سکوت و انزوا

میان مولکول های اتمسفر تنهایی خفه شوم.

بی خیال که کسی چشم هایم را جدی نمی گیرد!

اصلا می خواهم دنیا تمام شود و از من چیزی نباشد!

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری

فریب

سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۵ ب.ظ


آمدی ؛ ماندی 

ماندم ؛ رفتی !

تمام قول و قرارهایت

مثل کودکی بود که

زنگ دری را زد 

و فرار کرد ...


معصومه باقری



  • معصومه باقری

کجایی من؟!...

سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۲ ب.ظ


تمام نوشته ها 

در _کجایی تو_  ختم شده اند.

علامت استفهام

در ذهنم جا خوش کرده

من این روزها می پرسم ؛

کجایی من؟!

معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری

چتر رنگی

سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۱ ب.ظ


حتی ماه برای اینکه بتابد

از تو اذن می گیرد.

خیال می کنی نمی دانم؟

طاووس ها رنگ پرهایشان را

از پرچین مژک های تو گرفته اند؟

و اخرین بار با چتر رنگی ات

قناری ها را دیوانه کردی.


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری

سمفونی عشق

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۹ ب.ظ


وقتی می آیی

پرنده های زندانی در قفس

سمفونی عشق سر می دهند

و درختان اسیر خاک

برگهایشان را به رقص باد می سپارند

حتی فنجان قهوه ام هم

خودش را در مهرت حل می کند

حالا با تمام اینها

می خواهی بیایی یا نه؟!


معصومه باقری



  • معصومه باقری

بالون

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۷ ب.ظ


من سوار بر بالونی هستم 

که سیلندرهایش

از حرف های دهان تو پُر شده

حالا فرقی نمی کند

چه در مازندران فرود آیم

چه در زمستان سرد اسکاندیناوی!


معصومه باقری



  • معصومه باقری

پرنده ها

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۳ ب.ظ


گنجشکی نشسته است

روی مقره های برق

و کبوتری

بر سیم خاردار پادگان

و کلاغی

بر کاج های خشک کوچه

این پرندگان از ما چه می خواهند؟

وقتی حتی پروانه ها

لباس دنباله دارشان را به باد سپرده اند!


معصومه باقری


 

  • معصومه باقری