معصومه باقری کیمیا

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست....

معصومه باقری کیمیا

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست....

معصومه باقری کیمیا


به کسی ندارم الفت ؛ ز جهانیان مگر تو

که اگر توام برانی ؛ سر بی کسی سلامت....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۴۳ مطلب توسط «معصومه باقری کیمیا» ثبت شده است


به زخم هام نگاه می کنم که چطوری رنگ عوض کردن و قرمز و سیاه شدن.

التهاب هیپودرم هم وزن خاطره ی بعضی آدمها می تونه کاری کنه زخم سر باز کنه.

من هر روز زخمم رو پانسمان می کنم ولی خراشی که ازش مونده بدجور باعث میشه گوشه های دلم از جا کَنده بشه.

صدای پای رفتنت ؛ هنوز روی زخم دلم مونده

حتی اگه هر روز پانسمانش و عوض کنم.

وقتی از پله ها بالا میرم نگاه کفش هام می کنم و قدمهام رو میشمارم....

با اندازه ی هر گام کفش ؛ یک قدم به خاطره هات عقب نشینی می کنم.

وقتی به خودم میام که میبینم چند قدم پای پیاده به کفشهام بدهکارم...

و تو به زخم های دل من یک عمر   بوسه بدهکاری...

مثل بوسه ای که مادر آرام روی خراش دست کودکش می زند.

از همان جنس.....

از همان رنگ....

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا


مثل سفره ای که تازه روی آن جوجه کباب و نان سنگک و لیموترش تازه خورده اند؛ 

می خواهم خودم را بردارم و از بالای سقف خیالم بتکانم.

تمام حرفهای هیچ و پوچ را بیرون بریزم.

تمام رویاهای پوشالی را پرت کنم برود.

تمام اندوه ها و نگرانی های بی موردم را پاک کنم

تمام خاطره های تلخ را بتکانم....

دستهایم را با فشار انگشتانم گره بزنم

فنجان قهوه ای توی کافه ی دنج و دلنشینی مقابل خودم بگذارم.

شانه های خسته ام را با سر انگشتان خودم بفشارم تا تنهایی ها را حس نکنند.

منتظر شنیدن صدای زنگ تلفن همراهم نباشم تا ببینم چه کسی دلش برایم تنگ شده!

تمام حوصله ام را برای خندیدن گل چشمهایم کنار بگذارم.

دستهایم را خودم  (ها) کنم تا یخ نزنند.

بنشینم رو به روی آینه و به خودم بگویم : فدای سرت که بعضی چیزها حل نمی شود!

فضای جمجمه ام را آهنگ دالام دیمبو پُر کند. سرم را مست کنم و بگذارم بگذرد....

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا

👇

همیشه با خودم فکر کردم چه صدها هزار نفر صفحه ام را دنبال کنند چه صد میلیون نفر....

آدمهایی که اگر نباشم برای من نگران می شوند چند نفری بیش نیستند.

همان چند نفر همیشگی...

لا اقل خوب است من همین چند نفر را دارم که اگر یکهو کَلَک کار تمام شد و من مُردم ؛ باشند و برایم اشک بریزد و گلهای نسترن و نرگس سر قبرم پر پر کنند.

همان صدهزار نفر شاید همین چند نفر مهم را هم نداشته باشند که حتی نگران مُردنشان باشند.

دلخوشی های ما اگر همین اعداد  کیلویی و میلیونی و عکس هایی که گاهی با هنر فیگوراتیو به نمایش در آمده اند و نام کاربری شناسنامه ای باشد ؛ چه بهتر که همان چند نفر آدم مهم زندگیمان را اندازه بگیریم...همین آدمهای نگران زندگیمان شاید مجازی باشند شاید واقعی....

گاهی یک غریبه بیشتر از فامیلت برایت تب می کند و میمیرد!

و این تمام مقیاسی بود که می خواستم دوربین قلمم عکاسی کند....

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا


دوست دارم ذره ای در قلب تو باشم نه یه تصویر بزرگ قاب عکس در کنج اتاقت که هر از گاهی شاید اتفاقی نگاهت به اون گره بخوره.

گلویم پر از بغض هایی ست که هر لحظه با اونها جِر می خوره.

نه میتونم داد بزنم ؛ جیغ بزنم یا گریه کنم.

اصلا انگار قفل شدم روی سکوت. خفگی حنجره ام باعث شده نتونم حرف بزنم ؛ سبک بشم.

و آدم وقتی با کسی از دردهاش حرف نزنه ؛ سنگ میشه ؛ سخت میشه ؛ بی تفاوت میشه

این سکوت و به زور به حنجره ام چپوندم تا به هیچکسی دلبستگی پیدا نکنه و دلم سر پای خودش وایسه.

به شکل محسوسی احساس حماقت می کنم برای سکوت هایی که در مقابل بعضی آدمها کردم.

من پُرم از این حرفهای تلخ....

وقتی کسی حرفهایم را نشنود باید در سکوت و انزوا میان مولکول های اتمسفر تنهایی خفه شوم.

بی خیال که کسی چشم هایم را جدی نمی گیرد!

اصلا می خواهم دنیا تمام شود و از من چیزی نباشد!

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا

شمع

۱۴
آذر


هنوز حتی دریا 

از کارهایی که کرده یا نکرده

آبی و بنفش می شود.

از دریاچه نمک

برایم شمع بیاور !!

این روزها حتی کلمات وارونه می شوند!


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا

آهنگ سرنا

۱۴
آذر


مثل نُت های موسیقی

تمام وقت هستی با ؛

فا

می 

لا

....

غریبه ای اینجا منتظر است

با آهنگ سرنا بیایی

و آوازت را میانه کنی

نه بالا...

نه پایین...


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا


من با روح چروک 

و دستهای ترک برداشته

چگونه مست شوم؟

در چشمهای تو شرابی نیست

تا بار دیگر انگور بیاوری....

چقدر ساده محلول می شوی

در نوشته های اکلیلی من !


معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا

فریب

۱۴
آذر


آمدی ؛ ماندی 

ماندم ؛ رفتی !

تمام قول و قرارهایت

مثل کودکی بود که

زنگ دری را زد 

و فرار کرد ...


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا


تمام نوشته ها 

در _کجایی تو_  ختم شده اند.

علامت استفهام

در ذهنم جا خوش کرده

من این روزها می پرسم ؛

کجایی من؟!

معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا

چتر رنگی

۱۴
آذر


حتی ماه برای اینکه بتابد

از تو اذن می گیرد.

خیال می کنی نمی دانم؟

طاووس ها رنگ پرهایشان را

از پرچین مژک های تو گرفته اند؟

و اخرین بار با چتر رنگی ات

قناری ها را دیوانه کردی.


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا