معصومه باقری کیمیا

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست....

معصومه باقری کیمیا

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست....

معصومه باقری کیمیا


به کسی ندارم الفت ؛ ز جهانیان مگر تو

که اگر توام برانی ؛ سر بی کسی سلامت....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۴:۱۷ - قالب رضا
    هی...
نویسندگان

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معصومه باقری» ثبت شده است


مثل سفره ای که تازه روی آن جوجه کباب و نان سنگک و لیموترش تازه خورده اند؛ 

می خواهم خودم را بردارم و از بالای سقف خیالم بتکانم.

تمام حرفهای هیچ و پوچ را بیرون بریزم.

تمام رویاهای پوشالی را پرت کنم برود.

تمام اندوه ها و نگرانی های بی موردم را پاک کنم

تمام خاطره های تلخ را بتکانم....

دستهایم را با فشار انگشتانم گره بزنم

فنجان قهوه ای توی کافه ی دنج و دلنشینی مقابل خودم بگذارم.

شانه های خسته ام را با سر انگشتان خودم بفشارم تا تنهایی ها را حس نکنند.

منتظر شنیدن صدای زنگ تلفن همراهم نباشم تا ببینم چه کسی دلش برایم تنگ شده!

تمام حوصله ام را برای خندیدن گل چشمهایم کنار بگذارم.

دستهایم را خودم  (ها) کنم تا یخ نزنند.

بنشینم رو به روی آینه و به خودم بگویم : فدای سرت که بعضی چیزها حل نمی شود!

فضای جمجمه ام را آهنگ دالام دیمبو پُر کند. سرم را مست کنم و بگذارم بگذرد....

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا


دوست دارم ذره ای در قلب تو باشم نه یه تصویر بزرگ قاب عکس در کنج اتاقت که هر از گاهی شاید اتفاقی نگاهت به اون گره بخوره.

گلویم پر از بغض هایی ست که هر لحظه با اونها جِر می خوره.

نه میتونم داد بزنم ؛ جیغ بزنم یا گریه کنم.

اصلا انگار قفل شدم روی سکوت. خفگی حنجره ام باعث شده نتونم حرف بزنم ؛ سبک بشم.

و آدم وقتی با کسی از دردهاش حرف نزنه ؛ سنگ میشه ؛ سخت میشه ؛ بی تفاوت میشه

این سکوت و به زور به حنجره ام چپوندم تا به هیچکسی دلبستگی پیدا نکنه و دلم سر پای خودش وایسه.

به شکل محسوسی احساس حماقت می کنم برای سکوت هایی که در مقابل بعضی آدمها کردم.

من پُرم از این حرفهای تلخ....

وقتی کسی حرفهایم را نشنود باید در سکوت و انزوا میان مولکول های اتمسفر تنهایی خفه شوم.

بی خیال که کسی چشم هایم را جدی نمی گیرد!

اصلا می خواهم دنیا تمام شود و از من چیزی نباشد!

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا

فریب

۱۴
آذر


آمدی ؛ ماندی 

ماندم ؛ رفتی !

تمام قول و قرارهایت

مثل کودکی بود که

زنگ دری را زد 

و فرار کرد ...


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا

پرنده ها

۱۲
آذر


گنجشکی نشسته است

روی مقره های برق

و کبوتری

بر سیم خاردار پادگان

و کلاغی

بر کاج های خشک کوچه

این پرندگان از ما چه می خواهند؟

وقتی حتی پروانه ها

لباس دنباله دارشان را به باد سپرده اند!


معصومه باقری(کیمیا)


 

  • معصومه باقری کیمیا

پروانه

۱۲
آذر


خاکستر سیگاری می شوم

که بر لب های تو نشسته بود.

سرگیجه رهایم نمی کند.

جمجمه ام 

شبیه هزاران پروانه

به هوا می رود !


معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا

عقرب

۱۲
آذر


تو می خواهی دور شوم

آرام آرام نزدیک می شود ؛

چشمانم از مرگ

دستهایم از لحد

کفش هایم از کفن

و دهانم از قبر

و گیسوانم از عقرب های گور تاریک....


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا


چه شده؟

که دیگر حتی موج

دریا را پس می زند؟

و پلنگ ها در بیشه زار

و سیاره ها در کهکشان

و درختان در جنگل

هیچکدام عاشق نمی شوند!

دیگر حتی کلاغ ها سر نمی زنند

به قصه های تکرار شبهای مادربزرگ....


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا