معصومه باقری

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست...

معصومه باقری

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست...

معصومه باقری

به کسی ندارم الفت ؛ ز جهانیان مگر تو

که اگر توام برانی ؛ سر بی کسی سلامت....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۴:۱۷ - قالب رضا
    هی...
نویسندگان

۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «متن غمگین» ثبت شده است

آرامش خیال

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۹ ب.ظ


ما هر روز توی زندگیمون آدمایی می بینم که توی رابطه های اجتماعیشون وجدان ندارن ، 

جوری که اگه کسی بخواد تلافی کنه

طرف با خاک یکسان میشه!

آدمایی که خُرده شیشه دارن به راحتی شما رو زخمی می کنن ،  بدون هیچ جنجالی ، فقط ازشون فاصله بگیرین . 

فاصله  یکی از جذابترین اتفاقات دنیاست ، 

هر کی نیش و کنایه زد ، سکوت کن!

حتی اگه ظرفیتت بالاست ، 

ولی واسش اضافه کاری نکن!

گاهی اوقات جواب دادن به بعضی حرفها ؛

یعنی از دست دادن عقل!

منزجرترین آدمای روی زمین ؛

آدمایی هستن که فکر می کنن همیشه حق با اوناست!!

این روزا نرم افزار وجدان روی سیستم بعضی آدما نصب نشده !

کاریش نمیشه کرد!

فقط کافیه از اندروید حافظتون پاکش کنین!


معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری

خودت باش!

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۰ ب.ظ


هیچوقت خودت را اسیر افکار آدمها نکن ، 

تو متصدی عقاید ، افکار ، اخلاق و قضاوت های دیگران نیستی !

راه خودت را برو ، 

آرزوهایت را زنده کن 

شادیهایت را جشن بگیر 

حتّی هنگام ناراحتی بخند ! عبث بخند !

مگذار خفقان مُرده ی عقده ی بعضی آدمها تو را هم خفه کند ،

همیشه اینرا یادت باشد حرف بقیه محترم است ، اما برای خودشان !!

گاهی آدم فرسنگ ها از خودش دور می شود فقط برای اینکه بتواند رضایت دیگران را جلب کند ، 

هزاران آرزو را در دل خودش می میراند ، 

هزاران کلمه گوشه ی حلقومش خفه می شوند ، 

فقط به این دلیل که بتواند خودش را با عقده های دیگران تنظیم کند .

هیچوقت خودت را موظف به دانستن چراهایی که دیگران درباره ی تو میسازند ، ندان !

بگذار تنها دغدغه ات ؛ خودت باشی !

خوشحالی را برای خودت بخر 

هر کجا که کرکره ای بالا می بینی خوشحالی فروشی همانجاست ، 

دست در جیبت بگذار 

و خوشحالی را برای خودت بخر !


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری

کاراکتر دوست

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۳ ب.ظ


گاهی بعضی آدمها کاراکترِ دوست را برای ما بازی می کنند اما جز تعارف های پیش پا افتاده و قربان صدقه های الکی هیچ نقشی را ایفا نمی کنند ، 

زندگی ما آدمها پُر شده از دردِ بودنِ آدمهایی که هستند ولی نیستند.

اغلب آدم در پهنای یک مُشت آوارگی و بی کسی به خودش پناه می بَرَد ، 

انگار تازه یادش می آید هیچکس اندازه ی خودش هوای *خودش* را ندارد ، 

انگار تازه فهمیده در حصاری از تنهایی فقط می تواند به *خودش* تکیه دهد ،

به قول های الکی و گول زدن های تکراری حتی فکر هم نکند!

پشت سر ما مُدام وعده هایی شکسته می شوند که دیگر ساخته نمی شوند!

می خواهم برای خودم زندگی کنم ؛

همانطور که هیچکس برای من زندگی نمی کند!

من فقط خودم را دوست دارم ،

و فقط به خودم تکیه می کنم ،

و فقط وعده های خودم را قبول دارم ،

لااقل *خودم* را گول نمی زنم !

دوستی خودم با *خودم* واقعی است !

این تنها چیزی هست که این روزها از آن اطمینان دارم.... 


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری

حجم ، جرم ، اندازه

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۲ ب.ظ


به آدمها هر چقدر بیشتر توجه کنی ،

 بیشتر تیشه به جانت می زنند،

هر چقدر بیشتر احترام بگذاری ، 

انگار بهتر تلاش می کنند تا تحقیرت کنند!

چه شده است؟ 

کجای دنیا اشکال دارد که آدمها اینقدر با بزرگواری و متانت حق را به خود می دهند؟!

این روزها آدمها تا دهانشان باز می شود ؛ 

در قالب کلمات خود را معرفی می کنند!

حتی یک بار به این فکر کرده اید؟

می توان به جای اخم ، لبخند زد؟

می توان به جای گلایه ، احترام گذاشت؟

می توان به جای دل شکستن ، محبت کرد؟

می شود به جای تبلور دلهره در قلب کسی به او آرامش داد؟

مگر این کارها چه هزینه ای دارد؟

کاش اجازه بدهیم تصویری که از ما در ذهن آدمها مجسم می شود

یک عکس زیبا باشد با یک لبخند گشاده !

این شبها  صدای هق هق قلب های شکسته ؛ جیر جیرکها را خفه می کند!

هر چقدر هم که بگویی نه ، نمی شود ، نیست ، بعید است!

من می گویم ؛ 

هیچکس بی دلیل گمشده نمیشود 

مگر آنکه او را گم کنند!!

معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری

طبق روال معمول

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۱۹ ق.ظ


نمی خواهم اعتراف کنم تا حدودی آدمها را می شناسم!

چون از شناخت آدمها می ترسم!

از اینکه دوستانم ، دشمنانم شوند ، می ترسم !

به خودم می گویم ؛ 

اصلا برایت مهم نباشد فلانی سالی یک بار 

هم به تو پیامی داده یا نه ، 

برایت اهمیت نداشته باشد کسی زنگ می زند یا نه؟

می دانی؟ این روزها باید همیشه تو صبور باشی ،

تو یادآوری کنی ، تو درک کنی ؛ تو کوتاه بیایی ،

تو دعوت کنی و مناسبتهای مهم را جشن بگیری 

تو باید سکوت کنی و اعتراض نکنی و ناراحت نشوی

تا فقط از مخاطب کلیشه ای بودن تلفن همراهشان حذف نشوی!

آدمها همین هستند ؛ 

فقط تو هستی که بیکاری ، برنامه نداری ،

مشغله کاری نداری ، سرت خلوت است ، غرور نداری!

بقیه همه گرفتار هستند ، وقت ندارند ، بیکار نیستند!

از آدمها خرده نگیر ، 

حتی دعوا کردند جدی نگیر!

هر حرفی زدند ، دلگیر مشو!

اینها همان آدمهایی هستند که امروز در دنیایت هستند 

و فردا شاید نباشند ، 

اصلا لزومی هم ندارد غرورت را له کنی

 تا یک رابطه را حفظ کنی!

بگذار مرزها ، حریم ها ، روابط ها 

همینجور عادی باقی بمانند ،

اصلا بگذار تنها ارتباطت بین آدمها 

سلام و علیکی باشد و خداحافظ!

معصومه باقری(کیمیا)



  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۱۹
  • معصومه باقری

بالاخره یک روز می پرد

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۵۰ ق.ظ


وانمود می کنم همه چیز طبق روال معمول پیش می رود 

و زود به زود دلم برایت تنگ نمی شود !

زنی که تلخ می نوشت ، خشک می خندید ،

بی سر و صدا غذایش را می خورد ،

حالا گلویش پر از بغضی ست که سالهاست پنهان کرده!

زنی که روی نیمکت چوبی می نشست

 و به زاغ های منفور خیره می شد ، حالا پر از سیاهی زاغ است!

زنی که می خواست در عمق دریا چشمهایش را ببند

تا در رویاهایش غرق شود ، الان در خاموشی دریا گم شده !

زنی که به چشمهایش سایه چشم مات می مالید ، 

 گاهی نوری می دمد وسط افتادگی پلکلهایش!

زنی که ساختمان های چهل طبقه در گوش هایش آهنگ می نواختند ؛ 

بالاخره یک روز می پرد !

بالاخره یک روز می پرد !

معصومه باقری(کیمیا)



  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۵۰
  • معصومه باقری

دل گرفته

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۸ ق.ظ


می خوام خیال کنم توی یه مسافرت دلپذیر کنار ساحل  نشسته ام

 و به حرفهای دریا گوش می دهم ،

می توانم با صدای بلند بخندم و تمام دردهای دنیا را مسخره کنم 

می توانم هیچ کدام از رفتارهای دلهره آور آدمها را جدی نگیرم ،

اصلا خیال می کنم توی جاده  ای که دو طرف آن

ردیف درختان افرا و سپیدار ایستاده اند و

 گیسویشان را به دست باد سپرده اند ،

 قدم می زنم و هیچ خبری از بوق و ترافیک و ماشین و دود نیست !

حالا در سکوتی عمیق می توانم تنهایی بنشینم 

و صدها قهوه ی موکا بنوشم....

حالا با دلی آرام  می توانم هندزوری در گوشهایم بگذارم

 و به ساختمان های چهل طبقه فکر کنم!

حالا با خیال راحت می توانم توی اینترنت بچرخم

 و هزاران بار ساعت رولکس برنده شوم...

معصومه باقری(کیمیا)

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۰ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۸
  • معصومه باقری

حال خوب آدمها

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ق.ظ


من وقتی به لحظه ی طلایی غروب می نگرم 

خورشید رو با دلم حس می کنم.

لحظه ی طلایی غروب ؛ یعنی در واقع زمانی که بی دلیل دلم می گیره....

توی زندگیم از بس خوبی کردم و در

جواب خوبی ها ، بدی دیدم  دیگه بازیگر خوبی شدم!

عادت ندارم راه برم و بی دلیل غر بزنم

  و اوقاتم رو تلخ کنم ولی توی زندگی سیاه لشگر هم نیستم!

آدمی رسالت داره تا خوبی هاش و با بقیه تقسیم کنه

تا دیگران هم بتونن زیباترین صحنه های دنیا رو ببینن!

توی بعضی سکانس ها خیلی دلم می گیره.

وقتی می بینم یه آدمی می دونه اشتباه کرده

 ولی با یه مشت دروغ می خواد همه رو قانع کنه حق با خودش بوده!

وقتی می بینم هر آدمی واسه خودش قاضی میشه و پرونده می نویسه ؛ 

واقعا آزرده خاطر میشم!

ولی بازم ته دلم امید دارم.

 یه امید زیبا و روشن به اسم : خداوند . 

خدایی که هیچوقت تنهام نمی ذاره و همیشه پشتم بوده .

*حال خوب* ویروسیه!

و می تونه بین بقیه سرایت کنه!

من منتظرم یه نفر بیاد و حال خوبش و به من منتقل کنه.

همیشه قرار نیست مطلقا یه آدم عادی روی کره ی زمین باشیم 

گاهی فقط می تونیم یه آدم خوب باشیم

یه آدم بزرگ!

یک....

دو....

سه....

شروع کن!!


معصومه باقری(کیمیا)


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۰ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۵
  • معصومه باقری

دلتنگی مبهم

جمعه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ب.ظ


هر چقدر هم که خودت را به بی خیالی بزنی

هر چقدر هم که به خودت بگویی اهمیتی ندارد

باز شبها وقتی ساعت از دوازده بگذرد ، مغزت کار نمی کند

حتی وسط خنده هایت

حتی در اوج شلوغی هایت

دستهایت

دستهایش

را

کم

دارد...

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری

زخم های من

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۰۶ ق.ظ


به زخم هام نگاه می کنم که چطوری رنگ عوض کردن

 و قرمز و سیاه شدن.

التهاب هیپودرم هم وزن خاطره ی بعضی آدمها می تونه

 کاری کنه زخم سر باز کنه.

من هر روز زخمم رو پانسمان می کنم

 ولی خراشی که ازش مونده بدجور باعث میشه

 گوشه های دلم از جا کَنده بشه.

صدای پای رفتنت ؛ هنوز روی زخم دلم مونده

حتی اگه هر روز پانسمانش و عوض کنم.

وقتی از پله ها بالا میرم نگاه کفش هام می کنم و قدمهام رو میشمارم....

با اندازه ی هر گام کفش ؛ یک قدم به خاطره هات عقب نشینی می کنم.

وقتی به خودم میام که میبینم چند قدم پای پیاده به کفشهام بدهکارم...

و تو به زخم های دل من یک عمر   بوسه بدهکاری...

مثل بوسه ای که مادر آرام روی خراش دست کودکش می زند.

از همان جنس.....

از همان رنگ....

معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری