معصومه باقری

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست...

معصومه باقری

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست...

معصومه باقری

به کسی ندارم الفت ؛ ز جهانیان مگر تو

که اگر توام برانی ؛ سر بی کسی سلامت....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۴:۱۷ - قالب رضا
    هی...
نویسندگان

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آدمها» ثبت شده است

حس تلخ

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۴۰ ب.ظ


یه وقتایی آدم اونقدر ضعیف میشه که حس می کنه

 حتی نسیم ملایمی که از لای پنجره ی اتاق داخل میاد ، 

حتی مورچه ی کوچیکی که لبه ی دیوار راه میره ، 

حتی یه کلمه ی ساده هم می تونه بهش آسیب وارد کنه ، 

این آدم یه روزی از یه طوفان سهمگین ، یه مورچه ی بزرگتر و یه جمله ی تلخ و خشن بدجوری زخمی شده،

برا همین ترسیده 

این آدم رو اذیتش نکنین ، 

بذارین طعم اعتماد و بچشه ، 

نذارین پلنگ زخمی درونش به جداره ی دیوارش چنگ بزنه ،

بعد سرخورده بیفته یه گوشه....

آدم وقتی آسیب می بینه

ضعیف میشه !

حالا هر چقدر هم که از کارما و تقدیر و چرخ سرنوشت توقع داشته باشیم بازم بعضی آدما هستن که _اتفاقا دلشون میاد_ بقیه رو اذیت کنن!! 


معصومه باقری

 

  • معصومه باقری

خداحافظی کن

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۳۷ ب.ظ


خداحافظی کن 

با همه ی آدمهایی که هزاران بار بخشیدی

ولی باز حق به جانب بودند!

تمام آدم هایی که پل های پشت سرشان را 

خراب کرده اند !

 از این تکرار وحشتناک 

خودت را رها کن !

بگذار روزهای بارانی ، شب های طولانی ، 

لحظات ناب تابستانی ، برودت های بکر بهاری ،

 دوباره به خانه ات سر بزنند ، 

به هر حسی که مال تو نیست و شکنجه ات می دهد ،

خداحافظی بگو !

تعادل دستهایت را بر هم نزن !

به هر رابطه ای که مسموم است خاتمه بده !

بگذار آدمها آن طور که می خواهند درباره ی تو فکر کنند ،

تمام این سال ها ، با رنج ها و اندوه ها مانوس شدی ؛

کافی است !!

آرام آرام بگو : 

خداحافظ...


معصومه باقری



  • معصومه باقری

رنگ سرد حقایق

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۳۵ ب.ظ


گاهی فکر می کنیم شانس همیشه در خانه ی آدمهای بد را می زند و بخت همیشه با آنها یار است ، 

گاهی عذاب وجدان میگیریم از اینکه به گرگ در لباس میش ها ، ناسزا می گوییم ،

اغلب برای اینکه از معرکه بیرون بیاییم سکوت می کنیم و عمق فاجعه را اندازه نمیگیریم ، 

این دل ، احساس ، غرور و متانتی که در قاب سکوت به هدر می روند ؛ 

تمام زندگی ما هستند که نابود می شوند !!

عادت کرده ایم آدمهای بد ، گربه رقصانی کنند و ما زیر بار شکنجه شان خرد شویم و بگوییم دنیا دار مکافات است ، 

دنیا چقدر می توانست زیباتر باشد اگر آدمهای بد هم باور داشتند بهشت  و جهنم قلب آنهاست ، 

قلب آدمها....

چه شده است که بدی ها را می توان با چشم غیر مسلح دید اما خوبی ها با لنز سولوتیکا هم مشاهده نمی شوند.

چه شده است که آدمهای بد گمان می کنند همیشه حق با آنهاست ، 

چه شده است که دلمان پر از درد شده ؛  روزهایمان کوتاه شده اند و شبهایمان بلند...

معصومه باقری


  • معصومه باقری

آرامش خیال

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۹ ب.ظ


ما هر روز توی زندگیمون آدمایی می بینم که توی رابطه های اجتماعیشون وجدان ندارن ، 

جوری که اگه کسی بخواد تلافی کنه

طرف با خاک یکسان میشه!

آدمایی که خُرده شیشه دارن به راحتی شما رو زخمی می کنن ،  بدون هیچ جنجالی ، فقط ازشون فاصله بگیرین . 

فاصله  یکی از جذابترین اتفاقات دنیاست ، 

هر کی نیش و کنایه زد ، سکوت کن!

حتی اگه ظرفیتت بالاست ، 

ولی واسش اضافه کاری نکن!

گاهی اوقات جواب دادن به بعضی حرفها ؛

یعنی از دست دادن عقل!

منزجرترین آدمای روی زمین ؛

آدمایی هستن که فکر می کنن همیشه حق با اوناست!!

این روزا نرم افزار وجدان روی سیستم بعضی آدما نصب نشده !

کاریش نمیشه کرد!

فقط کافیه از اندروید حافظتون پاکش کنین!


معصومه باقری


  • معصومه باقری

خودت باش!

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۰ ب.ظ


هیچوقت خودت را اسیر افکار آدمها نکن ، 

تو متصدی عقاید ، افکار ، اخلاق و قضاوت های دیگران نیستی !

راه خودت را برو ، 

آرزوهایت را زنده کن 

شادیهایت را جشن بگیر 

حتّی هنگام ناراحتی بخند ! عبث بخند !

مگذار خفقان مُرده ی عقده ی بعضی آدمها تو را هم خفه کند ،

همیشه اینرا یادت باشد حرف بقیه محترم است ، اما برای خودشان !!

گاهی آدم فرسنگ ها از خودش دور می شود فقط برای اینکه بتواند رضایت دیگران را جلب کند ، 

هزاران آرزو را در دل خودش می میراند ، 

هزاران کلمه گوشه ی حلقومش خفه می شوند ، 

فقط به این دلیل که بتواند خودش را با عقده های دیگران تنظیم کند .

هیچوقت خودت را موظف به دانستن چراهایی که دیگران درباره ی تو میسازند ، ندان !

بگذار تنها دغدغه ات ؛ خودت باشی !

خوشحالی را برای خودت بخر 

هر کجا که کرکره ای بالا می بینی خوشحالی فروشی همانجاست ، 

دست در جیبت بگذار 

و خوشحالی را برای خودت بخر !


معصومه باقری(کیمیا)



  • معصومه باقری

کاراکتر دوست

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۳ ب.ظ


گاهی بعضی آدمها کاراکترِ دوست را برای ما بازی می کنند اما جز تعارف های پیش پا افتاده و قربان صدقه های الکی هیچ نقشی را ایفا نمی کنند ، 

زندگی ما آدمها پُر شده از دردِ بودنِ آدمهایی که هستند ولی نیستند.

اغلب آدم در پهنای یک مُشت آوارگی و بی کسی به خودش پناه می بَرَد ، 

انگار تازه یادش می آید هیچکس اندازه ی خودش هوای *خودش* را ندارد ، 

انگار تازه فهمیده در حصاری از تنهایی فقط می تواند به *خودش* تکیه دهد ،

به قول های الکی و گول زدن های تکراری حتی فکر هم نکند!

پشت سر ما مُدام وعده هایی شکسته می شوند که دیگر ساخته نمی شوند!

می خواهم برای خودم زندگی کنم ؛

همانطور که هیچکس برای من زندگی نمی کند!

من فقط خودم را دوست دارم ،

و فقط به خودم تکیه می کنم ،

و فقط وعده های خودم را قبول دارم ،

لااقل *خودم* را گول نمی زنم !

دوستی خودم با *خودم* واقعی است !

این تنها چیزی هست که این روزها از آن اطمینان دارم.... 


معصومه باقری



  • معصومه باقری

حجم ، جرم ، اندازه

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۲ ب.ظ


به آدمها هر چقدر بیشتر توجه کنی ،

 بیشتر تیشه به جانت می زنند،

هر چقدر بیشتر احترام بگذاری ، 

انگار بهتر تلاش می کنند تا تحقیرت کنند!

چه شده است؟ 

کجای دنیا اشکال دارد که آدمها اینقدر با بزرگواری و متانت حق را به خود می دهند؟!

این روزها آدمها تا دهانشان باز می شود ؛ 

در قالب کلمات خود را معرفی می کنند!

حتی یک بار به این فکر کرده اید؟

می توان به جای اخم ، لبخند زد؟

می توان به جای گلایه ، احترام گذاشت؟

می توان به جای دل شکستن ، محبت کرد؟

می شود به جای تبلور دلهره در قلب کسی به او آرامش داد؟

مگر این کارها چه هزینه ای دارد؟

کاش اجازه بدهیم تصویری که از ما در ذهن آدمها مجسم می شود

یک عکس زیبا باشد با یک لبخند گشاده !

این شبها  صدای هق هق قلب های شکسته ؛ جیر جیرکها را خفه می کند!

هر چقدر هم که بگویی نه ، نمی شود ، نیست ، بعید است!

من می گویم ؛ 

هیچکس بی دلیل گمشده نمیشود 

مگر آنکه او را گم کنند!!

معصومه باقری



  • معصومه باقری

من خودم هستم

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۲۲ ب.ظ


دیگر با آدمها کاری ندارم ، نگران هیچکدام نمی شوم ،

از حرف هیچ کسی نمی رنجم ، منتظر زنگ هیچکسی نمی مانم ،

 قلبم برای هیچ جنبنده ای تند نمی زند ،

من به این باور رسیدم که باید خودم هوای خودم را داشته باشم ،

باید مواظب حال خوب خودم باشم ،

من خودم را انتخاب می کنم. 

 دیگر استیکرهای قلب و هشتگ های عاشقانه از مد افتاده ، 

من گوشهایم را گرفته ام بر هر چه حرف دوست داشتن

 و صداهای موهوم و عاشقانه های کوتاه

من چشمهایم را بسته ام بر روی نگاه های گرم و لرزاننده ،

دستهای پیچیده به هم ، بستنی های دو نفره

و خرس های قرمز پشمالوی روز عشق.

دیگر با دنیا و خانه هایش و کافه هایش

و دمنوش هایش و  آدمهایش و عشقهایش

 و غمبادهایش کاری ندارم.

من به خودم اکتفا می کنم ، من دلواپس خودم هستم ،

عشق ، نام دیگر قلب من است 

و نام دیگر قلب من زخم است. 

من از وقتی زخمی شده ام هیچ کاری ندارم

با آدمها و دنیا و رنج و سیگار

و آدمها و دنیا و رنج 

و آدمها و دنیا  

و آدمها....

معصومه باقری


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۲۲
  • معصومه باقری

بهار

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ب.ظ


صداش و شنیدم ، صدای بهار ، انگار یه آدم هشتاد ساله بود ،

 دستهاش بوی سیب می داد ، چشماش رنگ رازقی بود ،

لباسش سبز بود ، ولی پیر بود ، خسته بود ، سالها می رفت و

بهار می آمد و با گذر سال ها می رفت و باز می آمد و خسته شده بود .

بهار شبیه دختری چهارده ساله بود با شومیز حریر سفید ،

اما هشتاد ساله بود. هشتاد سال بود منتظر بود روزها بگذرند

و اتفاقی بیفتد و غم ها بروند و نگاهش لبخند مرموز یار گره بخورد ، 

سالها منتظر بود تا انگیزه پیدا کند برای نگاه کردن به آینه ،

 گران ترین عطرش را از جعبه بیرون بیاورد و

 لباس های اتوکشیده ی شکوفه دارش را بپوشد و دلش آرام باشد . 

بهار خیلی وقت است به وقت آخر رسیده ،

خودش را سال ها پیش توی جیبهای شومیز حریر سفیدش جا گذاشته ، توی چهارده سالگی...

بهار الان هشتاد ساله است ، پیر است ، من صداش و شنیدم .

هر کسی گوشهایش را روی سر و صداهای موهوم دنیا ببندد

صدای پیر و فرتوت بهار را می شنود. 

بهارتون شاد🌱

معصومه باقری


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۹
  • معصومه باقری

طبق روال معمول

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۱۹ ق.ظ


نمی خواهم اعتراف کنم تا حدودی آدمها را می شناسم!

چون از شناخت آدمها می ترسم!

از اینکه دوستانم ، دشمنانم شوند ، می ترسم !

به خودم می گویم ؛ 

اصلا برایت مهم نباشد فلانی سالی یک بار 

هم به تو پیامی داده یا نه ، 

برایت اهمیت نداشته باشد کسی زنگ می زند یا نه؟

می دانی؟ این روزها باید همیشه تو صبور باشی ،

تو یادآوری کنی ، تو درک کنی ؛ تو کوتاه بیایی ،

تو دعوت کنی و مناسبتهای مهم را جشن بگیری 

تو باید سکوت کنی و اعتراض نکنی و ناراحت نشوی

تا فقط از مخاطب کلیشه ای بودن تلفن همراهشان حذف نشوی!

آدمها همین هستند ؛ 

فقط تو هستی که بیکاری ، برنامه نداری ،

مشغله کاری نداری ، سرت خلوت است ، غرور نداری!

بقیه همه گرفتار هستند ، وقت ندارند ، بیکار نیستند!

از آدمها خرده نگیر ، 

حتی دعوا کردند جدی نگیر!

هر حرفی زدند ، دلگیر مشو!

اینها همان آدمهایی هستند که امروز در دنیایت هستند 

و فردا شاید نباشند ، 

اصلا لزومی هم ندارد غرورت را له کنی

 تا یک رابطه را حفظ کنی!

بگذار مرزها ، حریم ها ، روابط ها 

همینجور عادی باقی بمانند ،

اصلا بگذار تنها ارتباطت بین آدمها 

سلام و علیکی باشد و خداحافظ!

معصومه باقری



  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۱۹
  • معصومه باقری