معصومه باقری کیمیا

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست....

معصومه باقری کیمیا

دلم یک گفتگوی عمیق میخواهد با یک آدم به موقع ؛ یک آدم عمیق و به موقع قابل قیمت گذاری نیست....

معصومه باقری کیمیا


به کسی ندارم الفت ؛ ز جهانیان مگر تو

که اگر توام برانی ؛ سر بی کسی سلامت....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۴:۱۷ - قالب رضا
    هی...
نویسندگان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آدمها» ثبت شده است

من خودم هستم

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۲۲ ب.ظ


دیگر با آدمها کاری ندارم ، نگران هیچکدام نمی شوم ،

از حرف هیچ کسی نمی رنجم ، منتظر زنگ هیچکسی نمی مانم ،

 قلبم برای هیچ جنبنده ای تند نمی زند ،

من به این باور رسیدم که باید خودم هوای خودم را داشته باشم ،

باید مواظب حال خوب خودم باشم ،

من خودم را انتخاب می کنم. 

 دیگر استیکرهای قلب و هشتگ های عاشقانه از مد افتاده ، 

من گوشهایم را گرفته ام بر هر چه حرف دوست داشتن

 و صداهای موهوم و عاشقانه های کوتاه

من چشمهایم را بسته ام بر روی نگاه های گرم و لرزاننده ،

دستهای پیچیده به هم ، بستنی های دو نفره

و خرس های قرمز پشمالوی روز عشق.

دیگر با دنیا و خانه هایش و کافه هایش

و دمنوش هایش و  آدمهایش و عشقهایش

 و غمبادهایش کاری ندارم.

من به خودم اکتفا می کنم ، من دلواپس خودم هستم ،

عشق ، نام دیگر قلب من است 

و نام دیگر قلب من زخم است. 

من از وقتی زخمی شده ام هیچ کاری ندارم

با آدمها و دنیا و رنج و سیگار

و آدمها و دنیا و رنج 

و آدمها و دنیا  

و آدمها....

معصومه باقری(کیمیا)


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۲۲
  • معصومه باقری کیمیا

بهار

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ب.ظ


صداش و شنیدم ، صدای بهار ، انگار یه آدم هشتاد ساله بود ،

 دستهاش بوی سیب می داد ، چشماش رنگ رازقی بود ،

لباسش سبز بود ، ولی پیر بود ، خسته بود ، سالها می رفت و

بهار می آمد و با گذر سال ها می رفت و باز می آمد و خسته شده بود .

بهار شبیه دختری چهارده ساله بود با شومیز حریر سفید ،

اما هشتاد ساله بود. هشتاد سال بود منتظر بود روزها بگذرند

و اتفاقی بیفتد و غم ها بروند و نگاهش لبخند مرموز یار گره بخورد ، 

سالها منتظر بود تا انگیزه پیدا کند برای نگاه کردن به آینه ،

 گران ترین عطرش را از جعبه بیرون بیاورد و

 لباس های اتوکشیده ی شکوفه دارش را بپوشد و دلش آرام باشد . 

بهار خیلی وقت است به وقت آخر رسیده ،

خودش را سال ها پیش توی جیبهای شومیز حریر سفیدش جا گذاشته ، توی چهارده سالگی...

بهار الان هشتاد ساله است ، پیر است ، من صداش و شنیدم .

هر کسی گوشهایش را روی سر و صداهای موهوم دنیا ببندد

صدای پیر و فرتوت بهار را می شنود. 

بهارتون شاد🌱

معصومه باقری(کیمیا)


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۹
  • معصومه باقری کیمیا

طبق روال معمول

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۱۹ ق.ظ


نمی خواهم اعتراف کنم تا حدودی آدمها را می شناسم!

چون از شناخت آدمها می ترسم!

از اینکه دوستانم ، دشمنانم شوند ، می ترسم !

به خودم می گویم ؛ 

اصلا برایت مهم نباشد فلانی سالی یک بار 

هم به تو پیامی داده یا نه ، 

برایت اهمیت نداشته باشد کسی زنگ می زند یا نه؟

می دانی؟ این روزها باید همیشه تو صبور باشی ،

تو یادآوری کنی ، تو درک کنی ؛ تو کوتاه بیایی ،

تو دعوت کنی و مناسبتهای مهم را جشن بگیری 

تو باید سکوت کنی و اعتراض نکنی و ناراحت نشوی

تا فقط از مخاطب کلیشه ای بودن تلفن همراهشان حذف نشوی!

آدمها همین هستند ؛ 

فقط تو هستی که بیکاری ، برنامه نداری ،

مشغله کاری نداری ، سرت خلوت است ، غرور نداری!

بقیه همه گرفتار هستند ، وقت ندارند ، بیکار نیستند!

از آدمها خرده نگیر ، 

حتی دعوا کردند جدی نگیر!

هر حرفی زدند ، دلگیر مشو!

اینها همان آدمهایی هستند که امروز در دنیایت هستند 

و فردا شاید نباشند ، 

اصلا لزومی هم ندارد غرورت را له کنی

 تا یک رابطه را حفظ کنی!

بگذار مرزها ، حریم ها ، روابط ها 

همینجور عادی باقی بمانند ،

اصلا بگذار تنها ارتباطت بین آدمها 

سلام و علیکی باشد و خداحافظ!

معصومه باقری(کیمیا)



  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۱۹
  • معصومه باقری کیمیا

دل گرفته

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۸ ق.ظ


می خوام خیال کنم توی یه مسافرت دلپذیر کنار ساحل  نشسته ام

 و به حرفهای دریا گوش می دهم ،

می توانم با صدای بلند بخندم و تمام دردهای دنیا را مسخره کنم 

می توانم هیچ کدام از رفتارهای دلهره آور آدمها را جدی نگیرم ،

اصلا خیال می کنم توی جاده  ای که دو طرف آن

ردیف درختان افرا و سپیدار ایستاده اند و

 گیسویشان را به دست باد سپرده اند ،

 قدم می زنم و هیچ خبری از بوق و ترافیک و ماشین و دود نیست !

حالا در سکوتی عمیق می توانم تنهایی بنشینم 

و صدها قهوه ی موکا بنوشم....

حالا با دلی آرام  می توانم هندزوری در گوشهایم بگذارم

 و به ساختمان های چهل طبقه فکر کنم!

حالا با خیال راحت می توانم توی اینترنت بچرخم

 و هزاران بار ساعت رولکس برنده شوم...

معصومه باقری(کیمیا)

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۰ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۸
  • معصومه باقری کیمیا

سنگ قبر

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۹ ب.ظ


چند روزی از یکنواختی های زندگی فاصله بگیر. از نوشته هات ؛ از آدمها ؛ از دعوت و مهمانی ها ؛ از تلفن همراه و پیغامگیرهای مکرر تلفن خانه....

فقط خودت بمان و خودت.

به آدمهای اطرافت فرصت بده تا خودشان دلتنگ شوند .

 به آدمها مهلت بده تا خودشان انتخاب کنند.

چند روزی خودت را به هیچکس یادآوری نکن.

ببین چه کسی سراغت را می گیرد؟!

ببین چه کسی قربان صدقه ات می رود؟!

یا چه کسی دلش برایت شور می زند؟!....

همون آدمی که بی دلیل دلتنگت میشه و سراغی ازت می گیره ؛

همون کسی که بی هیچ بهانه ای به تلفن همراهت زنگ می زنه ؛

همونی که وسط گرفتاری ها و مشغله هایش حال تو را می پرسد ؛

همونی که _به اجبار_ داخل برنامه اش جا نشدی !

همونی که اولویتش بودی نه سرگرمی بی حوصله گی هایش....

اون آدم رو نگه دار !

اون تنها کسی می تونه باشه که شاید روزی روی سنگ قبرت گلبرگهای مریم و داوودی پرپر کنه!!


معصومه باقری (کیمیا)



  • معصومه باقری کیمیا

تلخ

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۷ ب.ظ


از همین ابتدا بگویم اگر قلبتان ضعیف است نوشته های مرا مطالعه نکنین....

کافیه فقط به دلیل خستگی یا ناتوانی ؛ یه کاری واسه یه آدمی انجام ندیدن ؛ اون هزار تا کاری که  واسش با زحمت انجام دادین میشه مثل توف سر بالا !

کافیه تو یه جمعی از یکی از بهترینهای خیالاتتون تعریف و تمجید کنین ؛ بقیه میشن دشمنی تشنه به خونت !

عادت کردیم هر روز قربان صدقه ی آدمهایی شویم که حاضریم سر به تنشان نباشد!

کافیه یه روزی دستت خالی باشه ؛ کیفت بی پول باشه ؛ همونایی که چسبیده به ریشت بودن حالا چشم دیدنت رو ندارن!

مرجان میگه ؛ پول اگه خوشبختی نمیاره ؛ پس چرا بدبختی میاره؟!

کافیه نصف شبی دلت بگیره ؛ هیچ کسی پیدا نمیشه تا توی عمق قدمهات رنج هات و بشماره!

کافیه درد بی درمان بگیری و عکس پروفایلی بگذاری که فقط خودت می فهمی اش ؛ همه ی دویست و شصت و هشت تای مخاطبینت پروفایل و کنایه به خودشون میگیرن!

کافیه یه دونه از دردهای پنهانت و به یکی از آدمها نشون بدی ؛ کاری می کنن که اون دردها مثل خنجری به قلب و روحت زخم بزنن.

فقط کافیه تصمیم بگیری رشد کنی ؛ بالا بری ؛ اون موقع است که فوج حسادت ها و نمی توانی ها و اعصاب خردکردن ها و تمسخرها به تو هجوم آورند تا از حرکت خود عقب نشینی کنی!

قوی هم که باشی ؛ این آدمها نمی گذارند به حال خودت باشی!

حتی وقتی دست به تیغ ببری یا با یک عالمه قرص های خاکستری همه چیز را تمام کنی و خودت را سر به نیست کنی ؛ جز موش های صحرایی و سگ های هار و ولگرد ؛ کسی نیست سنگ قبرت را لمس کند!

گاهی بهتر است ندانسته باشی و نفهمی شان و خودت را کر و کور و لال کنی ؛ تا بتوانی نفس بکشی و میان آجرهای سیمانی و سقف های پوشالی زنده بمانی!

تلخ شد....آه....چقدر عمق فاجعه تلخ است....تنهایی ما را در خود بلعیده است!

از همان اول گفتم اگر قلبتان ضعیف است نوشته هایم را نخوانید....


معصومه باقری(کیمیا)


  • معصومه باقری کیمیا